محمد بن على ظهيرى سمرقندى

227

سندباد نامه ( فارسى )

دل ميل نكند و « 1 » زبان به ارتكاب جرايم انتصاب ننمايد . بيت گرديده بدست رهنمون دل من * در گردن ديده باد خون دل من ديگرى گفت : سنان زبانش از نيام دهان بربايد كشيد تا در عرض مردمان سخن نگويد و دروغ و بهتان و زرق و دستان نسگالد . رباعى ايزد زبان چو ديد نقصان بدن * كردش چو پديد شد به زندان دهن نقصان بدن اگر نخواهى مشكن * زندان خداوند به بيهوده سخن ديگرى گفت : پايهايش ببايد بريد تا به هواى دل قدم نزند و خود را در ورطه و مهلكه نيفكند « 2 » . ديگرى گفت : دلش بيرون بايد كشيد تا به هواى دل نرود كه مقرّ خيال و مجال ظنون محال ، دلست . بيت در دست دل از دست دلم گشته اسير * چونين كه منم اسير دل باد دلم زن گفت : چگونه ماند حال من به حال آن روباه و كفشگر و اهل شارستان ، شاه پرسيد : چگونه است ؟ بازگوى « 3 » . داستان روباه و كفشگر و اهل شارستان گفت : آورده‌اند كه در روزگار گذشته ، روباهى هر شب به خانهء كفشگرى درآمدى و چرم پاره‌ها بدزديدى و بخوردى و كفشگر در غصّه مىپيچيد و روى رستگارى نمىديد كه با روباه دزد بسنده نبود ، چه زبون شده بود . مصراع « 4 » عادت چو قديم شد ، طبيعت گردد

--> ( 1 ) . آتش : « و تا دل ميل نكند » اضافه دارد ( 2 ) . آتش : نيوگند ( 3 ) . آتش : كه چگونه بود ؟ بگوى ( 4 ) . آتش : بيت